X
تبلیغات
ام البنین

ام البنین

فرهنگی

زندگانی حضرت ام البنین ( سلام الله علیها )

بسم الله الرحمن الرحیم

 

داستان زندگی حضرت ام البنین سلام الله علیها

 

 

قبل از هرچیز از خانم فاطمه اسلامی و آقای سید علی اکبر خدایی به خاطر تهیه

 

 این مقاله و فرستادن آن به شکل ایمیل به آدرس :

 

Omalbanin1375@yahoo.com

 

تشکر می کنیم

 

 

 

 

 

 

بیان و شرح سر گذشت زندگانی حضرت ام البنین سلام الله علیها بنا به ماجراها و پسشامدها و از همه مهمتر امتحان های الهی جهت اثبات خلوص نیت و درجه ولایتمداری اسن شیر زن انقلابی از همه نظر ارزشمند خواهد بود.

 

تولد شير زن کلابی در خانه حزام

 

مدینه به وادی نسبتا امنی برای مسلمانان صدر اسلام تبدیل شده بود با این همه هنوز چند سالی از پا گرفتن نهال اسلام در وادی مقدس مدینه نمی گذشت.

در میان قبیله کلاب شور و همهمه عجیبی بر پا بود آنها در غیاب همسران نیرومند و دلاور خود ( که مشغول جنگاور، و سلحشوری و رزم آرایی بودند ) در خانه حزام بن خالد پیرامون بستر ثمامه ( لیلی ) دختر عمره جمع شده بودند و منتظر تولد یافتن نوزادی خجسته و فرخنده بودند.

ثمامه در بستر افتاده بود و از شدت درد زایمان به خود می پیچید ، حالا به غیر از زنان طایفه کلاب ، مردان قبیله نیز که به تدریج و با غروب آفتاب به میان خانواده خویش بازگشته و در آن لحظه به دنبال زنان خویش آمده بر در خانه حزام گرد آمده بودند.

حزام همسر ثمامه در حیاط خانه و در پشت در اتاقی که همسر پمامه در حیاط خانه و در پشت در اتاقی که همسر وی در آن بستری بود در حالی که به ناله های دلخراش و پر از درد همسر دردمند خود گوش می داد زیر لب مشغول راز و نیاز با خدای کعبه بود، انتظار صدای نوزاد و یا باز شدن در و بیرون آمدن قابله و هجوم آوردن وی نزد (( حزام )) جهت در خواست کردن مژدگانی سکوتی سرشار از امید سراسر وجودش را فرا می گرفت اما همین که ناله های همسرش شروع می شد از این افکار خارج می شد.

 

حزام تنها منتظر ولادت

 

پاسی از شب می گذشت و داخل و اطراف خانه حزام خلوت و خلوت تر می گشت اکنون به جز اندکی که به نظر می رسید از بستگان و خوشاوندان نزدیک حزام و همسرش بودند به همراه زن قابله شخص دیگری در خانه نمانده بود. رفته رفته بر اضطراب و نگرانی افراد باقی مانده افزوده می گشت و صدای تضرع و راز و نیاز برخی از حاضران حتی تا یکی دو کوچه آن طرف تر به گوش می رسید با این همه صداها در خلوت و سکوت سنگین شب که مدینه را در خواب فرو می برد گم می شد.

 

تولد دختر،لبخندی شيرين بر لبان پدر می نشاند

 

ناگهان برای مدتی ناله های ثمامه قطع شد و در همین فاصله یکی از زنان داخل اتاق به سرعت بیرون دویده پس از درخواست آب گرم و ستاندن آن به درون اتاق بازگشت حزام با عجله به درون اتاق دوید و هنگامی که وارد اتاق شد قابله را در حال شستن نوزاد دید. در کنار ثمامه نشست و مدت نسبتا زیادی با چشمانی که قطرات اشک شوق در مردمکش میدرخشید و بر گونه های آفتاب خورده اش سرازیر می شدند به همسرش نگریست سپس حزام با خوشحالی نوزاد را که در حال گریه کردن بود از قابله گرفت و از سر شوق بوسه ای بر گونه های گرم او زده و سپس طفل را در کنار مادرش خواباند آنچه در ابتدای به دنیا آمدن نوزاد ، همگان را در بهت و حیرت فرو برده بود ، اندام درشت و صورت زیبای دختر تازه متولد شده بود ، به طوری که بیشتر آنها آرزوی داشتن چنین فرزندی را داشتند.

چند روز بعد نام فاطمه را برای ایشان انتخاب نمودند. فاطمه در دامان پر از مهر و عطوفت مادرش – ثمامه – رشد کرده و در اندک سالیانی به مرحله بلوغ رسید وی با داشتن اندام رشید و صورت زیبا نه تنها زبانزد خویشاوندان و هم قبیلگان گردید بلکه به زودی آوازه و شهرت ذاتی و قبیله او به گوش عالمان علم انساب (تبار شناسانی ) بخصوص عقیل بن ابوطالب که از نسب شناسان آن زمان میان اعراب بود رسید.

 

اطلاع همگان بر رشادت و نجابت فاطمه

 

دختر حزام کلابی در جوانی به سر می برد که از طرف عقیل برادر مهتر علی علیه السلام برای برادر خویش خواستگاری شد چون علی علیه السلام پس از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و یتیم شدن فرزندان گرامی خود و مطابق با وصیت همسر ، به سرپرستی فداکار و مهربان برای فرزندان و انیسی غمخوار و درد آشنا برای خود نیازمند بود.

بنابراین امام علی علیه السلام برای ازدواج با زن دیگر با برادر بزرگتر و نسب شناسان خود در این باره به مشورت و گفتگو نشست عقیل فاطمه کلابیه را به او پیشنهاد کرد.

فاطمه پس از ازدواج با حضرت علی علیه السلام چونان همسری مهربان نسبت به شوهر مظلوم خویش اظهار وفاداری کرده و به او عشق می ورزید، او سعی می کرد بقدری با فرزندان فاطمه سلام الله علیها خوش رفتاری کرده و روی خوش نشان دهد که کودکان و نوجوانان علی علیه السلام کمتر احساس یتیمی و بی مادری کرده یا به واسطه خوش رفتاری او کمتر جای خالی مادرشان در خانه محسوس باشد.

 

رعايت حال يتيمان فاطمه

 

گفته شده در اوایل ازدواج خود با علی علیه السلام روزی فاطمه به علی علیه السلام عرض کرد : تقاضای کوچکی از شما دارم آیا امکان اجابت در خواست توسط شما مقدور است

مولا فرمود : درخواست چیست ؟ امیدوارم بتوانم خواسته تو اجابت سازم.

فاطمه گفت : تقاضا دارم از این به بعد مرا با نام فاطمه خطاب نکنید.

علی علیه السلام فرمود : مگر اتفاقی افتاده است ؟ چرا تو را به این نام صدا نزنم ؟ فاطمه گفت : برای اینکه هر زمان مرا به این نام صدا می زنید می بینم چهار جگر گوشه زهرا سلام الله علیها با شنیدن نام مادرشان به گوشه ای رفته و با یاد او اشک می ریزند و بیش اپیش احساس یتیمی می کنند علی علیه السلام با شنیدن نام همسر اشک در چشمان شان حلقه زده بود خواهش او را پذیرفته از زمان بعد او را به نام ام البنین ( مادر پسران ) مورد خطاب قرار داد.

 

شير زن ولايتمدار يعنی ام البنين

 

دوران 25 ساله کنار زده شدن علی علیه السلام از حکومت در عین شایستگی و برازندگیشان به این مقام دورانی محنت زا  و آزار دهنده برای فرزندان و همسران علی علیه السلام به ویژه ام البنین شمرده می شد. این بانوی غمخوار نه تنها در برابر سختیها و نا ملایمات تحمل کرده و شکایتی به مولا عرضه نمی داشت بلکه حتی با روحیه ای مثال زدنی سعی می کرد از غم های علی علیه السلام در آن ایام کاسته و خانه را محیطی آرام بخش سازد.

 

مادر شدن ام البنين و مفتخر شدنش به ام العباس

 

انتظار علی علیه السلام ام البنین و فرزندان فاطمه الزهرا سلام الله علیهما به سر آمد و خانه مولا به قدوم مبارک عباس روشن گشت. تولد وی بیش از همه موجبات خوشحالی اصلی ترین حادثه جویان دشت کربلا یعنی برادرش حسین علیه السلام و خواهرشان زینب سلام الله علیها را فراهم آورد.

 

بوسه شيرين مولا بر چشم و بازوی عباس همراه با گريه تلخ

 

ام البنین نوزاد گرامیش را به دست مولا سپرد تا هم او را نوازش کرده و هم در گوشش اذان و اقامه قرائت نماید. در همین هنگام حاضران متوجه شدند که علی علیه السلام به جای بوسه زدن بر صورت طفل بازوان و چشمان او را می بوسد و در لحظه بوسه زدن اشک در چشمان شریف مولا حلقه زده و حالت بسیار محزونی دارد. ام البنین با تعجب و نگرانی از مولا پرسید : چه شده است؟! مگر بازوان عباسم عیبی دارند که مرتب آن را می بوسید و گریه می کنید ؟! علی علیه السلام جواب داد : بازوان عباس الحمد الله هیچ عیبی ندارد . بوسه زدن من بر بازوی عباس همراه با گریستن سرنوشت و جریان تلخی است که در آینده قرار است اتفاق بیفتد و من با علم غیب خویش و به اذن خدا بر این ماجرا ها آگاهی و علم و معرفت دارم . گریه من برای مصیبتهایست که بر اهل بیت من در زمان امامت فرزندم حسین علیه السلام و بخصوص ضربات و آسیب هایی است که از تیر و کمان و شمشیر بر چشم و بازوی عباس وارد خواهد گشت . علی علیه السلام پس از شرح این مصیبت و محزون ساختن حضار نوزاد را به مادرش برگرداند و خود با چشمانی اشک بار از اتاق بیرون رفت.      

 

شیران ديگر کربلا زاده ام البنين

 

به فاصله چند سال حدود هشت ، نه سالی پس از تولد عباس و درست زمانی که شورش های مسلمین علیه عثمان و حاکم های سرزمین مسلمانان در سال 35 هجری رخ می داد ، ام البنین برای بار دوم صاحب اولاد گردید. این بار نیز پسری به دنیا آمد که نامش را عبدالله گذاردند پس از عبدالله ام البنین صاحب فرزندی به نام جعفر گردید آخرین فرزند نامش عبدالرحمن بود که با اولین فرزند ام البنین عباس حدود 15 سال اختلاف سنی داشت. این فرزند چند ماه پس از شهادت امام علی علیه السلام به دنیا آمد بنابراین در هنگام شهادت در کربلا 20 ساله بود . عبدالرحمن در جانبازی و شهادت در رکاب برادر بزرگوار خود امام حسین علیه السلام پیش قدم تر از برادران دیگرش بوده است.

 

عشق به ولایت امام حسن علیه السلام

 

پس از شهادت امام علی علیه السلام ام البنین تا آخر عمر نسبت به مولا وفادار ماند و همچون 3 همسر دیگر حضرت به ازدواج دیگری تن نداد و تا پایان حیات بدون همسر زندگی کرد در همین زمان با تعیین شدن امام حسن به عنوان امام دوم شیعیان ام البنین در خط ولایت ایشان قرار گرفته و نه تنها برای لحظه ای از خط ولایت امامت ایشان خارج نگردید و هرگز نه به عمل نه به گفتار در برابر امام موضع گیری نکرد و تا پایان عمر امام حسن علیه السلام سر بر خط راستین امامت ایشان سپرد بلکه پیوسته فرزندان خویش را بر اطاعت کامل از مولا و مقتدای زمانشان امام حسن علیه السلام توصیه و سفارش می کرد و آنها را جان نثار راه ولایت بار آورد.

 

ام البنين آماده جانبازی و ايثار

 

پس از شهادت امام حسن علیه السلام ام البنین در خط ولایت وامامت امام حسین علیه السلام ره سپرد و فرزندان خود در لحظات بحرانی به یاری پسر فاطمه الزهرا سلام الله فراخواند.

در اواخر سال شصتم هجری که یزید بر تخت خلافت جلوس کرد ام البنین در شهر مدینه به رغم اینکهد سالیان پایانی عمر پر بار خویش را می گذرانید و حدود شصت سالی از دوران حیاتش سپری می شد آماده انجام رسالتی مهم و تاریخی – ارزشی بود و این رسالت فرستادن فرزندان رشید و جانباز خویش در رکاب امام زمانشان – حسین بن علی علیه السلام – برای آفرینش حماسه کربلا بود.

ام البنین در این زمان به همراه فرزند ارشد خود عباس و عروس و نوه پسری خویش عبیدالله در مدینه زندگی می کرد.

 

سفارش ام البنين به فرزندان در خصوص حمايت از امام

 

هنگامی که امام قصد مکه کرد ام البنین پسران خویش را جهت همراهی و محافظت کردن از امام حسین علیه السلام و اهل بیت او به همراه ایشان به مکه فرستاد و چونان مردی سرپرستی تنها عروس و نوه خود در مدینه را به امسد برگشتن امام و یارانش از مکه به عهده گرفت.

شاید اصلی ترین علت عدم همراهی ام البنین با امام حسین علیه السلام این بود که این زن تصور نمی کرد این سفر آغاز سفر موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز بروند. ام البنین هرگز تصور اینکه این سفر برای ادای مسئولیتی توسط امام حسین علیه السلام باشد نمی نمود.

دلیل دیگر عدم همراهی ام البنین با کروان شهادت کربلا مشقت فراوان سفر برای او که پیرزنی شصت و چند ساله بود است به علاوه از آنجا که گرمای طاقت فرسا بود به سبب کهولت سن قادر به همراهی کاروانیان نبود.

 

هجرت عاشقانه از زمين خدا تا سرزمين شهادت      

 

از آن طرف امام حسین علیه السلام در حین انجام واجبات حج در حرم امن الهی متوجه گردید محیط حجاز و حتی شهر مکه در صورت ماندن و توقف امام در آنجا از طرف یزید و ماموران آن شکسته خواهد شد از آنجا که زمان رسیدن امام به مکه نامه های ریادی از طرف بسیاری از کوفیان مبنی بر دعوت از امام برای رفتن به شهر کوفه جهت پذیرش رهبری آنها در قیام علیه یزید روبه رو گردیده بود با یاران وفادار اهل بیت و خانواده خویش و برخی دیگر از افرادی که به طمع منصب مال و مقام همراه امام شده بودند راهی کوفه گردید.

 

نخستين منتظر کاروان کربلا

 

اگر چه این شیر زن توفیق همراهی با کاروان عاشورا را پیدا نکرد اما همواره فکر و دل وی با کاروان شهادت امام خویش بود چرا که همه هستی زندگانی این پیر زن یعنی چهار فرزند رشید و برومند او همچنین امام و اهل بیتش همراه کاروان بود دلشوره و اضطراب ام البنین سبب می شد در هر لحظه و موقعیتی از تمامی افراد و کاروانیانی که از عراق به مدینه می آمدند جویای حال کاروان کربلا می شد.

سفر کاروان عاشورا از زمانی که بازماندگان به مدینه بازگشتند حدود سه ماه به طول انجامید.

 

بشير بشارت دهنده ام البنين به شهادت فرزندانش     

 

پس از ورود بشیر بن جذلم به مدینه به عنوان پیک امام سجاد علیه السلام ام البنین جهت کسب اخبار کاروان و حوادث بر آنها رفته به همراه تنها یادگار عباس نزد بشیر رفت که در حال انتشار خبر کاروان عاشورا و سرانجام آن نیز توقف امام سجاد علیه السلام بر دروازه شهر مدینه بود.

در هنگام آمدن این پیرزن به سمت بشیر جمعیت زیادی از زنان و مردان مدینه با مشاهده او به احترام او از جلویش کنار رفته بشیر تا نگاهش به این زن بلند بالا با قامت رشید افتاد از اطرافیان خود پرسید این زن کیست که اینقدر مردم مدینه به او احترام می گذارند؟!

جواب دادند ام البنین کلابی همسر علی علیه السلام و مادرعباس است. بشیر تا ام البنین را شناخت وی را مخاطب قرار داده با حالت محزون و گرفته گفت : ام البنین!خبر داری عباس و پسرانت را در کربلا شهید کردند؟

آن بانوی بزرگوار بدون ذره ای منقلب شدن همچون کوهی استوار از بشیر جویای حال امام حسین علیه السلام گردید گفت جان من و تمام فرزندانم فدای پسر فاطمه سلام الله علیها از امام ومقدایم چه خبر داری؟

وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به همراه دیگر فرزندان خود شنید با حالت غمگینانه ای مردم مدینه را خطاب کرده گفت: پس از شهادت امامم و تمامی پسران رشیدم از شما می خواهم از این به بعد مرا ام البنین نخوانید چرا که ام البنین یعنی مادران پسران رشید ولی پس از شهادت فرزندم حسین علیه السلام و دیگر پسران رشیدم هیچ پسری برای من باقی نمانده است.  

 

عزاداری و مرثيه خوان بقيع

 

تاریخ ها نوشته اند از آنجا که ام البنین مرثیه ها را با سوز درونی خاصی برای مردم مدینه می خواند اولین بانوی داغدیده و مرثیه خوان شهدای کربلا همین بانوی داغدیده و گرامی بود.

گفته اند به حدی مرثیه های این بانوی داغدیده به قدری سوزناک و دردآورنده بوده است که حتی دل هر آدم بی رحم وسنگدلی نیز به درد می آمد! حتی مروان حکم حاکم وقت مدینه هنگامی که از کنار قبرستان بقیع عبور می کرد و مرثیه سوزناک ام البنین را می شنید بی اختیار لحظه ای می نشست و همراه این مادر داغدیده گریسته و با اظهار همدردی می کرد...

 

دیگر مرا ام البنین نخوانید و مرا به یاد شیران بیشه نیندازید

پسرانی داشتم که مرا به خاطر وجود آنها ام البنین می گفتند

ولی امروز در حالی به سر می برم که دیگر پسرانی برای من نیست

چهار پسری که همچون عقابهای تیز پرواز بودند

با پاره شدن رگ های قلب شان به شهادت رسیدند

نیزه ها به جنگ بدن آنها آمده بود در نتیجه همه انها به خاک افتادند

ای کاش می دانستم آیا این خبر درست است که دست عباس قطع شده است

 

ام البنین در ذکر لا به لای مرثیه و نوحه های خود بیشتر از فرزند ارشدش عباس یاد می کرد نیز همراه با یاد کردن افتخارات و عملکرد های جانانه و شخصیت ذاتی و جوهر و جوهره وجودی او چنین می گفت:

 

ای کسانی که حمله جانانه پسرم را بر گله گوسفند دیدید

نیز به دنبال او فرزندان حیدر را که هر کدام از آنها شیری است که دست از یاری امامشان بر نمی دارند

با خبر شدم در حالی که بر سر پسرم ضربه وارد شد که او دست در بدن نداشته است

وای بر من که بر سر فرزندم عمد آهنین فرود آمد

اگر شمشیر در دستت می بود کسی را یارای نزدیک شدن به تو نبود

 

داستان زندگانی و حیات این شیرزن تاریخ تشیع و پیرو مخلص مکتب علوی چهار سال و اندی پس از حادثه کربلا در جمادی الثانی سال 64 هجری به پایان رسید و بدن مطهر ام الشهدای کربلا در قبرستان بقیع و دور از پاره های تن خود آرمید

 

سلام و صلوات خدا بر او باد.

 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/01ساعت   توسط خادمین حسینیه ام البنین سلام الله علیها  | 

تقدیر و تشکر

 

 

از کلیه عزیزانی که در این وبلاگ نظر می دن تشکر ویژه داری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/30ساعت   توسط خادمین حسینیه ام البنین سلام الله علیها  | 

آشنایی با دین غیر از اسلام

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت   توسط خادمین حسینیه ام البنین سلام الله علیها 

آدرس ما

ایران - شیراز - چهارراه تحویلی -  ۲۰ متری لاله - حسینه ام البنین سلام الله علیها

E - MAIL : omalbanin1375 @ YAHOO . COM

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/21ساعت   توسط خادمین حسینیه ام البنین سلام الله علیها